Menu

شاعر خاموش

حجاب چهره ماهَست این حجابِ سرت

به زیر پا فِکَن و دور کُن، ز دَور و بَرَت

 

به غیر باد صبا نیست محرمی که کنم

ز آه و ناله شبگیرِ خویشتن خَبَرَت

 

خلافِ من همه شب ها به خوابی و نرسد

فغان و ناله و فریادِ من به گوش کَرَت!

 

تَبَختُر تو، چه بسیار می شدی کمتر

اگر که بود کَمی حُسنِ خلقِ بیشترَت

 

حَسَد برم ز تماشایِ دیده اَش، یعنی

کبوتری که زند بال و پر به بام و دَرَت

 

غـــلامِ رامِ تواَم ای عـزیـز بـاور کن

به عَمرو و زید دگر نیست اعتماد گَرَت

 

به چشم بی هنران، شاعریست نقطه ضعف

کُن افتخار (جلالی) که این بُوَد هُنرت

 

ز حاکمانِ زمان، لیک انتقاد مکن

به بَندِ بَند، به بندند ورنه بال و پرت

 

یزد ۱۳۸۸/۱/۸

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *