Menu

قایق هوس ها

قایق-هوس-ها

روح است اسیر تن و تن نیز چو قایق

راهیِ مسیری شده در نَهرِ دقایق

 

بر ساحلِ این نهر به هر سو شده سرسبز

همواره گل سرخِ هوس ها چو شقایق

 

هرچند محالست که باز آید از این راه

این دل که به دیدار شقایق شده شایق

 

باید که شود راهرو سیر تکامل

روحِ من و گردد به تنِ دل زده فایق

 

آن به که به تدبیر کنم چشم هوس کور

تا بر رُخِ احساس کَشَم پرده عایق

 

یعنی کُله فَقر نهم بر سر و سازم

بر بی کُلَهی فخر و کنم تَرکِ علایق

 

سر در قدم پیر خرد سایم و آنگاه

آزاد کنم گردنم از بند خلایق

 

افسوس که فرصت بشد از دست (جلالی)

شد قایقِ تن غرق در این بحر دقایق

 

یزد ـ ۱۳۸۸/۲/۱۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *