Menu

شور عَطش

شور-عَطش

ما تشنه و فُتاده به خاکیم و آب نیست

آن موجِ دوردست به غیر از سراب نیست

 

بر ما فِکَنده اَبرِ ستم سایه سیاه

بر سر برایِ بارش باران سحاب نیست

 

فریاد اَلعَطش رود از ما به آسمان

امـا فغـان و نالـه ما را جـواب نیست

 

چین بر جَبین چو پلّه سرداب شد ردیف

رُخساره را نشان به جُز از اضطراب نیست

 

شورِ عَطَش به شورش سرگشت مُنتهی

این شورش است در سَرِ ما، انقلاب نیست

 

ای مُدَعی شماتتِ لب تشنگان مکن

بَس کن که گفته های تو فصل الخطاب نیست

 

فهمیده ایم آنچه نبایست، جای کار

بگرفته حرف و حرفِ حساب و کتاب نیست

 

ساغر تهی شده ست (جلالی) صبور باش

دُرد است در پیاله ساقی شراب نیست

 

یزد ـ ۱۳۸۸/۴/۳۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *