این آهِ پُر شرار که از سینه می کَشَم
از آتشِ درونیِ دیرینه می کَشم
بِشکست و کاش دل شِکَنَم بود آگه از :
رنجی که از شکستن آئینه می کشم
یک جمعه سایه بر سرم افکنده است و من
هر روز هفته حسرت آدینه می کشم
جَبر زمانه کرده عوض ظاهر مرا
بر شانه، بارِ خِرقه پَشمینه می کشم
کابین من چو خرقه گرو رفته است و زین
بیش است محنتی که ز کابینه می کشم
بی کینه بود سینه (جلالی) نِگر چه ها
از دولت زمانهِ پُر کینه می کَشم
یزد ـ ۱۳۸۸/۱۰/۱۴
