Menu

زهی شیطان !

زهی-شیطان!

روزی که غیر خالق سُبحان کسی نبود

جز او دگر به عرصه میدان کسی نبود:

 

می خواست تا شناخته گردد چو میزبان

اما نبود خوانی و مهمان کسی نبود

 

با ذِکر لفظ (کُن)، فَیَکون گشت کاینات

خوان پهن گشت، لیک نَواخوان کسی نبود

 

بارِ دگــر زِ (مــارجِ مِـن نـار) آفریــد

خیل ملایکی که به جز (جانّ) کسی نبود

 

کرّوبیان به حمدوستایش بُدَند لیک

حامِد، به یمنِ بینشِ عرفان کسی نبود

 

(فخّار)وار نیز، زِ (صلصال)، کردگار

جسمی بیافرید و جز انسانکسی نبود

 

تکمیل گشت خِلقتِ خالق، چرا که هیچ

برتر از آن به عالم اِمکان کسی نبود

 

آنگاه رو به خیل ملایک نبود و گفت

او را کنید سجده که این سان کسی نبود

 

کردندسجده لیک یکی زین میان نکرد

زیرا چنو، به هوش به دوران کسی نبود

 

دست از خدایِ خویش چه خوش بُرد آن یکی

آدم شناس تر چو ز شیطان کسی نبود

 

اولاد آدمَســت (جــلالی) و بــی گناه

چون او به شهر یزد به زندان کسی نبود

 

***

یزد ـ ۱۳۸۸/۱۱/۴

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *