به بُهار اگر گرِفتید کنار جوی جا را
ز رهِ وفا رسانید به گل سلام ما را
ز شما کنار بیت الحزن این غریب پرسد
ز چه برده اید از یاد رفیق آشنا را
کمرم خمیده گوشم کَر و دیده ام نه بیند
نه قیامی و قعودی قد و قامتِ دوتا را
نه بصارتی ست من را به دو دیده بهر دیدن
نه توان استماعیست شنیدن صدا را
چه شدی اگر که می شد خوشی گذشته ها را
که شده ست ترک چندیست، برآورم قضا را
چه شد ار که بارِ دیگر شودم به پای خُم خَم
چو شما کَمَر به هر میکده اَیّها السّکارا
نبود به غیر مستی دگرم به سر هوایی
کُنَدَم نصیبش از لطف اگر خدا شفا را
به زبان دیگرانست ترا سخن (جلالی)
چو نباشدت چنین حال سپاس کن خدا را
یزد ـ ۱۳۸۸/۱۱/۱۶
