Menu

دل ویران

دل-ویران

ندارد گوئیا ویرانسرای دهر معماری

که در اِصلاح و در تعمیر ویرانی کند کاری

 

مداین را به ویرانی کشانیدن بود آسان

به عکس اما بُوَد آباد کردن کار دشواری

 

بود تکلیفِ ما آباد کردن، گر شود شهری

ز ویرانی چو تلِّ خاک و بر جا ماند آواری

 

چه باید کرد حالا، گر دلی را بی سبب روزی

بَرَد آنگه به ویرانی کشاند رِندِ مکارّی

 

یکی پیدا شود گوید به من آیا شود پیدا

دوای درد من در طَبله دکّان عطّاری

 

چه کس باید کند آباد دیگر بار ملک دل

به این صاحب دل ویران که آیا می دهد یاری؟

 

دل ویران من آیا شود آباد دیگر بار

(جلالی) از تو می پرسد بگو آری بگو آری

 

یزد ـ ۱۳۸۸/۱۲/۱۶

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *