Menu

گذشت فرصت

گذشت-فرصت

همیشه سبزه و صحرا و کشتزار نباشد

همیشه آب و هوا همچنان بُهار نباشد

 

همیشه گل به چمنزار و سبزه زار نروید

همیشه شاخه گل سبز و غنچه دار نباشد

 

همیشه نیست به سر شور و شوق دور جوانی

همیشه یار وفادار در کنار نباشد

 

دلم رود ز کَف از بی قراری سر زلفش

اگر همیشه سَرِ شانه بر قرار نباشد

 

ببوس گر که دهد دست روی سبزه خطی را

که این مشاهده کمتر ز سبزه زار نباشد

 

مَدِه ز دست اگر دست داد فرصت و گیرش

به بَر، بَسا که تُرا باز اختیار نباشد

 

به نام نیک (جلالی) مَناز و ناز بتان را

بخر هر آنچه توانی که ننگ و عار نباشد

 

***

یزد ـ ۱۳۸۹/۱/۱۵

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *