Menu

گفته ایجاز

گفته-ایجاز

نازم به قدی ناز که چون سروِ سرافراز

هرجا فکند سایه ، شود روشنی آغاز

 

دانم کُشَدَم آن نِگه و ناوُکِ مژگان

اما چِکنم، دیده به سویش کَشَدَم باز

 

در بَزمگهش نیست اگر جسم من اما

روحم کند از شوق در آن ناحیه پرواز

 

با بلبل نادیده چنین سرو گلندام

گوئید چرا بیهده سر می دهد آواز

 

غم نیست گر از خانه و کاشانه بُریدیم

گشتیم سر آوازهِ این خانه برانداز

 

یارب ز چه این غنچه لب باز نگردد

آخر نه از این است که هر غنچه شود باز

 

اَبروش گِرِه می خورد و بسته دو لب را

اینگونه کُنَد آگهم از گفته ایجاز

 

ما نازِ گلِ باز کشیدیم به بُستان

با غنچه بگوئید که با ما نکند ناز

 

شعر، آنکه بُوَد حاویِ مضمون و دگر وزن

شاعر نبود آنکه بُوَد قافیه پرداز

 

مضمون بدیع است (جلالی) سخنی بِکر

می ماند و جاوید کند نامِ سخن ساز

 

یزد ـ ۱۳۸۹/۱/۲۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *