من شیرم و زنجیریم، از من نهراسید
چون پرده تصویریم، از من نهراسید
قَدَّم شده از بارِ مَحَن گر چو کمان خَم
شمشیر نه، شمشیریم، از من نهراسید
یک عمر شدم خانه خراب از دل خود، حال
چون خانه تعمیریم، از من نهراسید
در حالِ تَدافع اگرم گَرم به بینید
ناچار به درگیریم، از من نهراسید
دست آسِ صدادار نیم سنگِ خموشم
یعنی حَجَرِ زیریم از من نهراسید
تاریک نه همچون شب و روشن نه چنان روز
چون رنگ شفق شیریم از من نهراسید
این شیر به زنجیر (جلالی) ست که گوید:
در مرحله پیریم از من نهراسید
***
یزد ـ ۱۳۸۹/۱/۲۲
