باغ گل را پرده ای شبرنگ پوشانید دوش
زیر چتر نیلگون، شد بلبل گویا خموش
***
دیو شب بر روی باغ و بوستان پاشید قیر
روز دیگر شُست طشتِ مِهر گردون دست و روش
***
بامدادان پرده تاریک را دست نسیم
زد کنار و بلبل آمد در نوا و در خروش
***
حالیا باید که با آهنگ گرم چنگ و تار
پای بیدی در کنار مهربانی باده نوش :
***
بر جمال آن نگار مهربان دوزیم چشم
بر نوا و چهچهه بلبل فرا داریم گوش
***
چار فصل زندگی را نیست چندان اعتبار
فتنه از زیر و زبر می بارد و از چار سوش
***
پس همان بهتر میان سبزه با بوس و کنار
سر برد دایم (جلالی) عمر تا بانگ سروش
***
یزد ـ ۱۳۸۹/۴/۲۹
