Menu

بامدادان

بامدادان

باغ گل را پرده ای شبرنگ پوشانید دوش

زیر چتر نیلگون، شد بلبل گویا خموش

 

***

دیو شب بر روی باغ و بوستان پاشید قیر

روز دیگر شُست طشتِ مِهر گردون دست و روش

***

 

بامدادان پرده تاریک را دست نسیم

زد کنار و بلبل آمد در نوا و در خروش

 

***

حالیا باید که با آهنگ گرم چنگ و تار

پای بیدی در کنار مهربانی باده نوش :

***

 

بر جمال آن نگار مهربان دوزیم چشم

بر نوا و چهچهه بلبل فرا داریم گوش

 

***

چار فصل زندگی را نیست چندان اعتبار

فتنه از زیر و زبر می بارد و از چار سوش

***

 

پس همان بهتر میان سبزه با بوس و کنار

سر برد دایم (جلالی) عمر تا بانگ سروش

 

***

یزد ـ ۱۳۸۹/۴/۲۹

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *