تا مَنِ زار درویش، بازَم
دَر رَهِ میهَنم جانِ خود را
بایدم سُرمه دیده سازم
خاکِ گور نیاکانِ خود را
***
ملکِ ایران زمین چون بهشت است
اَندر آن حور و غِلمان فراوان
پیش از این چند دَه قرن کردند
همچو ما زندگانی در ایران
***
من به قربانِ قومی که بودند
پیش از این بَهرِ ایران فداکار
بعد از این هم کنند از سَرِ شوق
نَسلِ ما این ره و رسم تکرار
***
وَه چه خوش گفت فردوسیِ طوس
من نباشم، چو ایران نباشد
ناید آن روز، اما گر آید
یک تَنِ زنده در آن نباشد
***
یزد-یکشنبه ۱۳۹۱/۲/۱۷(جلالی)
