Menu

لب ها و گونه ها

لب-ها-و-گونه-ها

اشک چشم و آه من چون جوی آب و آتشی

هر دو با هم می کَشَندَم سوی آب و آتشی

 

می نشیند زیر گلگون گونه، بر لعلِ مذاب

مردم چشمم، دمادم روی آب و آتشی

 

چشمه نوش است لب، زیر بناگوش گلی

یا لب جوئی گلی در کوی آب و آتشی

 

آب و رنگی مردمان دیده ام بینند و باز

خیره می مانند در پهلویِ آب و آتشی

 

تا کنون نادیده کس چون دیده ها و سینه ام

غرقِ اشک و آهی و دلجویِ آب و آتشی

 

اشک سازد غرق و آه سینه سوزاند مرا

اینچنین خو کرده ام با خویِ آب و آتشی

 

خوش (جلالی) وصف لب ها را و گلگون گونه را

کرده ای چون حالتِ نیکوی آب و آتشی

 

***

یزد ـ ۱۳۸۹/۸/۹

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *