قَلَم، ار که نامه بَر، آنچه نوشته، سر رساند
به شتاب، پا درآورده، به نامه بَر، رساند
به امید آنکه شاید مَهِ من بلند خواند
گِلِه نوشته ها را و به گوش کَر رساند
نظری بِراه بر من نَفِکنده یار هرگز
چه شود اگر که بَر دستخَطم نظر رساند
(همه شب درین امیدم که نسیم صبحگاهی)
چو رسید نامه دستش، به من این خبر رساند :
که نگارِ سبز خطّ تو خواند نامه ات را
خبری جز این مبادا، نَفَسِ سَحَر رساند
به جز این پیام اگر داشت خدا کُنَد نیاید
که شَرنگِ غم چو تیر آرد و بر جِگَر رساند
شود ار که خامه نومید، نهد ز کف (جلالی)
قَلَم و دو دستِ بر سر زده، بر کَمَر رساند
***
یزد-۱۳۸۹/۹/۷
