یارو، شکار ما شد اگر، شد ، نَشُد نَشُد
بی واو ، یار ما شد اگر ، شد ، نَشُد نَشُد
ما حاضریم خر شده عاشق شویم، حال
یارو سوار ما شد اگر، شد ، نَشُد نَشُد
عاشق شدن خریّت عُظماست، هر خری
اندر قطارِ ما شد اگر ، شد ، نَشُد نَشُد
باغ بهشت گرچه پُر از شیخ و زاهد است
گشت و گذار ما شد اگر ، شد ، نَشُد نَشد
دوزخ به حشر مَسکن مَألوف ما بُود
جنّت دیار ما شد اگر ، شد ، نشد نشد
در زیر دست، لِه اگر آن لیموی چو نار
زیر فشار ما شد اگر ، شد ، نشد نشد
حین عبور، دیده نادیده روی ما
یکدم خمار ما شد اگر ، شد ، نشد نشد
و آن چشم هیز روزی اگر خیره گشت بر
سنگ مزار ما ، شد اگر ، نشد نشد
در چشمِ آن نگار (جلالی) در آن مزار
گرد و غبار ما شد اگر شد ، نَشد نَشد
یزد ـ ۱۳۸۹/۱۰/۳۰
