Menu

یاروی بی واو

یاروی-بی-واو

یارو، شکار ما شد اگر، شد ، نَشُد نَشُد

بی واو ، یار ما شد اگر ، شد ، نَشُد نَشُد

 

ما حاضریم خر شده عاشق شویم، حال

یارو سوار ما شد اگر، شد ، نَشُد نَشُد

 

عاشق شدن خریّت عُظماست، هر خری

اندر قطارِ ما شد اگر ، شد ، نَشُد نَشُد

 

باغ بهشت گرچه پُر از شیخ و زاهد است

گشت و گذار ما شد اگر ، شد ، نَشُد نَشد

 

دوزخ به حشر مَسکن مَألوف ما بُود

جنّت دیار ما شد اگر ، شد ، نشد نشد

 

در زیر دست، لِه اگر آن لیموی چو نار

زیر فشار ما شد اگر ، شد ، نشد نشد

 

حین عبور، دیده نادیده روی ما

یکدم خمار ما شد اگر ، شد ، نشد نشد

 

و آن چشم هیز روزی اگر خیره گشت بر

سنگ مزار ما ، شد اگر ، نشد نشد

 

در چشمِ آن نگار (جلالی) در آن مزار

گرد و غبار ما شد اگر شد ، نَشد نَشد

 

یزد ـ ۱۳۸۹/۱۰/۳۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *