Menu

تشنه کامان هستی

تشنه-کامانِ-هستی

در خُم میخانهِ هستی شرابِ ناب نیست

تشنه کامان گِردِ آن گَردند و کس، سیراب نیست

 

خنده خونین دِلانِ مست را شادی مخوان

محتوای ساغر اینان به جز خوناب نیست

 

خضر اگر از چشمه ظلمت خورَد آب حیات

نور باشد آنچه می نوشد زِ حکمت، آب نیست

 

نورِ خور، روشن نماید راهِ عامی را به روز

نور عارف جز تفکر در شب مهتاب نیست

 

عارف است آنکس که هر دَم، دَم غنیمت باشدش

فکر کسب مال و جاه و منصب و القاب نیست

 

جزء نتواند که گیرد جایِ کلِّ کاینات

اَبرِ بارشگر حجاب مِهرِ عالمتاب نیست

 

سِرّ خلقت را فقط خالق شناسان آگهند

یک شناگر غیر منصور اندر این گرداب نیست

 

مُنکِرِ خالق شد اَر کاوشگر سِرِّ وجود

ماهی کشفَش (جلالی) صید با قلاب نیست

 

یزد ـ ۱۳۸۹/۱۱/۳۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *