به چشم من تو گرامی تری ز شعر و شراب
تو شور شعری و برتر ز سُکرِ باده ناب
ز شعر و باده از آنروی برترت دانم
که شد میانه اَحباب تُسقِطُ الآداب
از آن لبت چه چشیدم به بوسه ای که شدم
به سان مردمِ چشمت سیاه مست و خراب
زِ پای موزِه مُژگان کَنند مَردُمِ چشم
کِنارِ وادِ طُوایِ رُخت ز اِستعجاب
چه روی داد که شب همچو روز روشن شد
مگر که ماه من از چهره برگرفته نقاب
به خاکِ ساحلِ امیّد، با دو دست خیال
چه نقشه ها که کشیدیم و گشت نقش بر آب
به تابِ زلف تو بسته ست پای صدها دل
تمام چون منِ بیدل فُتاده در تب و تاب
بَسا شَبا که به یاد تو، قاصراتُ الطّرف
به ماه دوخته ایم و تو رفته ای در خواب
گذشته است ز حَدِّ نصاب جور و جفات
چه می دهی به (جلالی) جواب روز حساب
تهران ـ ۱۳۹۰/۲/۶
