Menu

کمال جمال

کمال-جمال

بگرفته خوش خیالت، به دو چشم راهِ خوابی

که چرا چو می دهم نامه ، نمی دهی جوابی

 

دَرِ آشنائیِ ما ز چه بسته شد، ندانم

که چگونه بایدم کرد دوباره فتحِ بابی

 

چه جمال بود و منظر، که بِبُرد هوشم از سر

دگر این چنین ندیدم، به کمال، رنگ و آبی

 

کسی ار ندیده زلف تو سِزَد کند شماتت

که چرا دلم در آن است اسیر پیچ و تابی

 

بِنَهم دو دیده بر هم، مگرت به خواب بینم

به غروب، ماهِ من، تا نپریده آفتابی

 

به نبودن تو و مِی، شب و روز دُرد نوشم

چو تو کاش بود گیرا، به بَرَم شراب نابی

 

به کجا کشیده کارم ز وِجاهتِ وجیهی

که هلاک شد (جلالی) به پی آمَدِ سرابی

 

***

یزد ـ ۱۳۹۰/۳/۲۲

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *