اگر به چشم بصیرت به خویش درنگری
به جز خدای نه بینی در او کَسِ دِگری
نِگر به ذِکر و بخوان ما رَمیت را و به بین
درون آینه تصویرِ غایب از نظری
درونِ آینه خود را به بین و شو آگاه
تویی خلیفهِ الله، از چه بی خبری
به رَطب و یابِسِ دنیا مکن نگاه و به بین
که در کتابِ مُبین است هر چه خُشک و تری
جهان و هر چه در آنست سر به سر حُسن است
بکوش تا که از این حُسن بهره ای ببری
به روی خویش دَرِ مَعرِفت زجهل مَبند
گشوده است به رویت زچار سوی دری
عَبَث هَدَر مده و قَدر نَقدِ عمر بدان
شُد اَر به صَرفِ لَعَب، نیست زآن بَتَر، هَدری
به گوشِ هوش شِنو از مُجَرّبان اَندرز
مده به سانِ (جلالی) به پند گوشِ کری
***
یزد-چهارشنبه-۱۳۹۱/۸/۱۰-دکتر جلالیان
