سری گر فاقد عشق است بر بالای دار اَولی
تنی گر بی زر و زور است در زیر مَزار اَولی
به هر کار انتخابِ وقتِ اَصلح شرط توفیقست
برای عشقبازی هم جوانی و بهار اَولی
نِگَر با چشم واقع بین از اول وضع آخر را
که از چشم دو بین تردید بارَد، چشمِ تار اَولی
نِهالی گر نیارد بار ، چوبی بیشتر نبود
ببُرَّندش که گر گردد ستونی زیر بار اولی
سبق از کاخ بدنامان بَرَد ز آن کوخِ بی نامان
که از دارُالغرورِ ظلم، این دارالقرار اَولی
گلی گر روی بَر اغیار و پُشتَش سوی ما باشد
شَود پَر پَر که روی خارِ رویِ شاخسار اَولی
مخور ای تشنه لب گولِ سرابِ وعده خوبان
برای خشک کامان آبِ چشمِ اشکبار اَولی
بیاید روز امیّد از پی شب هایِ نومیدی
به جای ناامیدی ها (جلالی) انتظار اَولی
یزد ۱۳۹۰/۶/۱۲
