حال و روز ما به بین، از روز و حال ما مپرس
بسته و بشکسته، حال دست و بال ما مپرس
درد دوریِ تو ما را در جوانی کرده پیر
برف بی موسم به سر بنشسته، سال ما مپرس
حال ما را از خود ما گر بپرسی بهتر است
پشت سر از دیگران و در قبالِ ما مَپرس
وصف رخسارت نمی گنجد به تفسیر و بیان
از دهان و از زبانِ قفل و لالِ ما مپرس
بوسه ات رزق حرامِ ماست چون نامحرمیم
طالب رزق حرامیم از حلال ما مپرس
گر که عاشق پیشه باشد کس، ندارد میل مال
مال ما می باش و از مال و منال ما مپرس
عاشقت باشد (جلالی) گرچه بی زور و زر است
چشم و دل سیر است از جاه و جلال ما مپرس
***
یزد ۱۳۹۰/۶/۱۹
