ماهی که رویِ ماهِ منوّر نِمایَدَم
مِهری بُوَد که خسرو خاور نِمایدَم
آنگه که لب گزد به دو دندانِ چون تگرگ
خواهد به خنده قند مکرّر نِمایدَم
محراب آن دو ابروی ماهَش هر آینه
دَورِ پیاله و لب ساغر نِمایَدم
خال سیاه و گندم مَردم فریب را
پیشِ سوادِ دیده مُصوّر نمایدم
بر گِردِ گَردن آن خَمِ گیسوِي تابدار
تُنگ بلور و مشکِ معطّر نِمایدم
پهلوی من قرار نگیرد میان جمع
موی میان و پهلویِ لاغر نمایدم
هر شب مرا زِ خواب، (جلالی) خیال او
وا دارد و نشسته به بستر نمایدم
***
یزد ـ ۱۳۹۰/۷/۲
