آن را که میلِ صحبت رِند و زرنگ نیست
با بی شعور نیز مَجالِ دَرَنگ نیست
چـهرِ زُلالِ آینــه را سنــگ بشـکند
دانی چرا؟ چو سخت و سیه دل چو سنگ نیست
در فکر جنگ و توطئه با دشمنان مباش
راهِ صلاح، صلح بُوَد، راه جنگ نیست
با حُسنِ خُلق،حَقِّ خود از حَلقِ خَلق گیر
حاجت دگر به حمله و حمل تفنگ نیست
بر پشت اسبِ صبر و طُمأنینه شو سوار
کاین مرکبی بُوَد که روانست و لنگ نیست
چون عارفان به یُمن خرد شو گره گشا
بر عارفان به هیچ زمان فرجه تنگ نیست
امروزه شَهدِ پند به حَلقی نمی رود
زیرا درون شیشه و چون چرس و بنگ نیست
می گفت اَهلِ شور و نوائی که پند تو
چنگی به دِل نمی زندم، همچو چنگ نیست
پندت چو آهنی ست (جلالی) که خورده زنگ
آهنگ آن به گوش چو آهنگ زنگ نیست
یزد ـ ۱۳۹۰/۷/۱۱
