شنیده ام که نظام وفا به شهر وین
شبی رسیده و مهمان دوستداری بود
به افتخار وی آن میزبان ثروتمند
که مرد صاحب عنوان و اعتباری بود
یکی ز نخبه مشاهیر علم موسیقی
که اوستاد قوی پنجه کباری بود
نمود دعوت تا آشنایشان سازد
که بهر هر دو در این امر افتخاری بود
نخست دختر زیبای میزبان با تار
نواخت نغمه ی جانسوز و طرفه کاری بود
سپس به پشت پیانو نشست آن استاد
بزد نوایی و آن پاسخی تباری بود
دو سبک مختلف شرق و غرب موسیقی
بهانه ای شد و از هر طرف شعاری بود
نمود عاقبت استاد غرب این اظهار
که در محاوره درگیر گیر و داری بود
ز شرق نغمه ی موسیقی ار نکو نگری
چو قطره ایست که در طرف جویباری بود
ولی به غرب بود همچو بحر بی پایان
که قطره را به حضورش نه اعتباری بود
جواب داد نظام وفا که قطره ی ما
بسان قطره ی اشکی به روی یاری بود
نوا و نغمه ی ما قطره ایست چون شبنم
که در چمن به رخ گل به شاخساری بود
چو قطره ایست ز باران که در دهان صدف
شده ست گوهر و در گوش گوشواری بود
از این لطیفه و تشبیه شد مجاب استاد
اگر چه بر ورق خاطرش غباری بود
یزد جمعه ۱۳۶۵/۱۰/۱۲
