Menu

تخم مار

تخم-مار

دوستی دارم اهل فضل و کِمال

صاحب کارخانه و زر و مال

 

دوش این دوست در حضور (بقا)

و تنی چند دیگر از رفقا

 

مطلبی گفت بس شگفت آور

از سر صدق و شد مرا باور

 

گفت یک جنس با نشانه ی ما

حمل شد بهر کارخانه ی ما

 

که زمانی دراز در بندر

بود در بند گمرک کشور

 

زیر باران و باد گمرک بود

وین نشان از فساد گمرک بود

 

چند روزی گذشت و در انبار

شد پدیدار صد هزاران مار

 

ظاهراً مارهای بندرگاه

سوی انبار کرده پیدا راه

 

زیر آن طاق جفت را گادند

لای محموله تخم بنهادند

 

در همان وقت بار و بیضه ی مار

بار گشته است و رفته در انبار

 

تخم ها جمله بچه مار شدند

هر یک از مارها هزار شدند

 

من چو بر این بلا دچار شدم

پی داروی ضدّ مار شدم

 

یافتم سمّ مار نیکویی

بس خطرناک قرص بدبویی

 

قرص ها را به گوشه ی انبار

بنهادم روان شدم پی کار

 

قرص ها کم کمک بخار شدند

مارها بر فلج دچار شدند

 

لحظه ای بعد جملگی مردند

همه تشریف از این جهان بردند

 

لیک از قدرتی که آن سمّ داشت

ریه هایم خراش از آن برداشت

 

تا من این را شنیدم از آن دوست

گفتم این از خواصّ سمّ نکوست

 

که کشد مار را نخست و سپس

شود افعی دچار تنگ نفس

 

یزد ۱۳۶۲/۲/۳۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *