Menu

شیر کوه یزد

شیر کوه ای بام شهرستان یزد

زنده از تو نام شهرستان یزد

ای چو شیر خفته ای از دیر باز

سر به روی دستها در خواب ناز

ای فشرده بر زمین چنگال ها

روزها و ماه ها و سال ها

ای زمستان ها چو شیر آشفته یال

در بهاران چون پلنگ خال خال

ای مقدم در شمار کوه ها

همچو برجی بر حصار کوه ها

ای حصار یزد را برجی کبیر

دره هایت پر زبرف و آبگیر

دره هایت هر طرف مانند یال

چون هوایت آب آن در اعتدال

(دره گاوان) زیر چنگال تو شیر

شیر می ریزد ز پستانش به زیر

آبشار (دره گاوان) دیدنیست

شیر از پستان او نوشیدنیست

تا فلک ساید به بالای تو دست

(دره زنجیر) بر پای تو بست

منبع حظ بصر دیدار توست

دیدنی ها بر سر (دیدار) توست

بر دل ما شد عجین تا مهر تو

مهر می ورزیم بر (تامهر) تو

از تو در (مهریز) جوشد تند و تیز

چشمه ی زاینده ی (غربال بیز)

از تو جوشانست چون آب حیات

آب در دالان ظلمات قنات

داند این را آن که در ییلاق زیست

چون (طزرجان) و (هدش) ییلاق نیست

گر چه شهر یزد زیر پای توست

چشم شهر یزد بر بالای توست

چون به بالای تو کس دوزد نگاه

افتدش در پشت سر از سر کلاه

قامتت چون پرچم افراشته

در دلم مهر و محبت کاشته

شیرکوه یزد ، یزد آباد توست

هر کجا یزدی بود در یاد توست

قبله ی یزدی تو ، بر مردم نیاز

زآن که مردم رو کنندت در نماز

تا ابد پاینده مان و دیر زی

با صلابت تا ابد چون شیر زی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *