شیر کوه ای بام شهرستان یزد
زنده از تو نام شهرستان یزد
ای چو شیر خفته ای از دیر باز
سر به روی دستها در خواب ناز
ای فشرده بر زمین چنگال ها
روزها و ماه ها و سال ها
ای زمستان ها چو شیر آشفته یال
در بهاران چون پلنگ خال خال
ای مقدم در شمار کوه ها
همچو برجی بر حصار کوه ها
ای حصار یزد را برجی کبیر
دره هایت پر زبرف و آبگیر
دره هایت هر طرف مانند یال
چون هوایت آب آن در اعتدال
(دره گاوان) زیر چنگال تو شیر
شیر می ریزد ز پستانش به زیر
آبشار (دره گاوان) دیدنیست
شیر از پستان او نوشیدنیست
تا فلک ساید به بالای تو دست
(دره زنجیر) بر پای تو بست
منبع حظ بصر دیدار توست
دیدنی ها بر سر (دیدار) توست
بر دل ما شد عجین تا مهر تو
مهر می ورزیم بر (تامهر) تو
از تو در (مهریز) جوشد تند و تیز
چشمه ی زاینده ی (غربال بیز)
از تو جوشانست چون آب حیات
آب در دالان ظلمات قنات
داند این را آن که در ییلاق زیست
چون (طزرجان) و (هدش) ییلاق نیست
گر چه شهر یزد زیر پای توست
چشم شهر یزد بر بالای توست
چون به بالای تو کس دوزد نگاه
افتدش در پشت سر از سر کلاه
قامتت چون پرچم افراشته
در دلم مهر و محبت کاشته
شیرکوه یزد ، یزد آباد توست
هر کجا یزدی بود در یاد توست
قبله ی یزدی تو ، بر مردم نیاز
زآن که مردم رو کنندت در نماز
تا ابد پاینده مان و دیر زی
با صلابت تا ابد چون شیر زی
