باز آوایی رسد از نای نی
بشنوید ای بندگان آوای نی
ناله ی نی از نیستان منست
این گل آتش ز بستان منست
بشنوید این ناله امّا الحذر
کز دل من شعله می ریزد به در
آتشی سوزد میان سینه ام
آه از این آتشفشان سینه ام
فاش سازم سرّی از اسرار را
بشنوید این ناله های زار را
بشنوید ای جیره خواران زمین
معتقد بر آسمان هفتمین
بشنوید ای مردم دیر و کنشت
آرزومندان عقبا و بهشت
منشاء انسان و حیوان و نبات
بی گمان می باشد از دیگر کرات
اصل آدم را مکن از خلد فرض
از جهانی دیگر آمد سوی ارض
تخم آدم زآدم و حوّا نبود
اول این کِشته در دنیا نبود
خالق عادل در آن نقشی نداشت
بنده ی کیهانی اش این تخم کاشت
بندگانی از کرات دوردست
از شراب قدرت خلاقه مست
آمدند این جا به میل خویشتن
جای خوش کردند و با رغبت وطن
تخم استکبار و استثمار و کین
با خود آوردند روی زمین
ظالمانشان بر خر قدرت سوار
خیل مظلومان پیاده بنده وار
پشت زین آن کس که او سفاک تر
زیر مهمیز آن که روحش پاک تر
گشت حاصل زین همه جنگ و جدال
اقویا پایا، ضعیفان پایمال
زورگویان عاقبت حاکم شدند
عده ای هم بنده ی ظالم شدند
شد چنین تقسیم این رزمندگان
بندگان و بندگان بندگان
بعد چندی قوم دیگر شد پدید
آن ز بطن قوم دوم سر کشید
دسته ی عمّال طاغوت زمان
شد جدا از بندگان بندگان
بندگان بندگان این دسته شد
آن چه باقی ماند بختش بسته شد
پس خلایق در جهان باشد سه جور
ظالم و عمّال و خلق لخت و عور
اولی دولت، دوم عمّالشان
سومی ملت که شد حمّالشان
این سخن ای ملت ایران بخوان
هم صدا شو با من و این را بدان
ما که دور از چشم یزدان زنده ایم
بندگانِ بندگانِ بنده ایم
