Menu

در کنارم بمان

در-کنارم-بمان

زپیشَم مَرو، در کنارم بمان

مگو باز ذر انتظارم بمان

 

میان مَردُمم، لیک تنا هستم

تو تنها بیا در کنارم بمان

 

بیا، اِی به مانند نشکفته گل

چنان غنچه بر شاخسارم بمان

 

بیا، تا که در پای عکست مدام

ز مژگان گهر بر نبارم بمان

 

بیا تا که چون شب نگرددسیاه

همه روزم و روزگارم، بمان

 

قرار نخستین ما این نبود

مکن این چنین بی قرارم، بمان

 

توئی بر سَریر سرم همچو تاج

توئی مایه افتخارم، بمان

 

به خاکم گذر کن پس از مرگ من

چو شمعی دمی بر مزارم بمان

 

شنو از (جلالی) تو بار دگر:

ز پیشم مرو، در کنارم بمان

 

یزد – پنجشنبه ۱۳۹۱/۴/۱(جلالی)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *