شکر خدای را که بر این چرخ کجمدار
ماهی گذشت و شد مه شوال آشکار
میخانه را دوباره فزون گشت اعتبار
میخواره را دوباره به میخانه شد قرار
آزاده را به دست خود افتاد اختیار
طرف غروب ساقی سرمست خوشخرام
آسیمه سر زمیکده رو کرد سوی بام
بر دوخت چشم بر طبق چرخ نیل فام
ناگاه نعره ای زد و سر داد این پیام
شد ماه نو پدید علیرغم روزه دار
ما را که باده بود به لب ماه چهار و هشت
سالی به ما گذشت در این ماه و بد گذشت
ساقی کنون که نیست مجالم به سیر و گشت
در پای خم باده سزد عمر در نوشت
خاصه می دو ساله ی خوشرنگ خوش گوار
مطرب نوای زیر و بم ساز، ساز کن
امشب بیا و عقده ی یک ماهه باز کن
شاهد فدای ناز تو گردیم ناز کن
از پا فتاده ایم تو دستی دراز کن
آری فتاده ایم به پای تو بی قرار
ساقی بریز باده ز رطلی که یک منست
کاذر کنون فسرده درین دی چو بهمنست
هر چند تیر موعظه ی شیخ ز آهنست
دل را به یمن شیشه حفاظی چو جوشنست
کاری نبود و نیست در او تیر مرگبار
