Menu

رباعیات

امروز ز حقّ به ما مدد می آید
مرد ازل و مرد ابد می آید
ای کعبه به خود ببال و بُگشای آغوش
چون فاطمه بنتِ اسد می آید
یزد ۱۳۶۶/۱۲/۲۸
**
تا می به خم است و تا شراب است به جام
من باده خورم که غم حرام است حرام
در سکر شراب می کنم شکر شراب
این ذکر خفّی است و جلّی است و مدام
یزد ۱۳۷۰/۹/۶
**
اصلی ست که مسلمین دنیا دانند
دانند برای آن که قرآن خوانند
چه مرد چه زن بشر، سپید و چه سیاه
در نزد خداوند جهان یکسانند
یزد ۷۰/۷/۳
**
ما را همه حال یار غار است کتاب
روز و شب و ماه و سال یار است کتاب
ور ز آن که از او بهره نگیریم مدام
ماییم چو چارپا و بار است کتاب
**
در دفتر عمر شعر نابست نماز
شیرازه ی این کهنه کتاب است نماز
بهرِ دَرِ باغِ بستهِ سبزِ بهشت
مفتاح کبیر و فتح بابست نماز
یزد چهارشنبه ۱۳۷۱/۳/۱۳
**
یک نکته بگویمت بود جان سخن
خون می خورم و نمی خورم نان سخن
چون لب به سخن باز کنم می دانم
از نکته و از شروع و پایان سخن
یزد ۱۳۶۹/۵/۱۵
**
من قصّه ی سرگذشت خود می خوانم
ز آینده و از گذشت خود می دانم
با حسرت و درد بگذرانم ایّام
می میرم و بعد مرگِ خود می مانم
یزد ۱۳۶۹/۵/۱۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *