«آنان که به فارسی سخن می رانند»
بهتر ز من این قضیّه را می دانند
از وسعت و چند و چون میدان عروض
انگشت عجب گرفته بر دندانند
چون مولوی ار شاعر قادر باشند
هر مطلب دشوار در آن گنجانند
شوریده سران نیمه شاعر چون من
از عجز به کار خویش دَر می مانند
گویند که در عروض میدان تنگ است
با قافیه هم سخنوری نتوانند
این معترضان رسم بازی را گوی
نه دَر خورِ این گوی و نه این چوگانند
آن به که زمین نهند تا گوی زنند
مردان سخن که مرد این میدانند
یزد چهارشنبه ۱۳۶۶/۸/۱۳
