Menu

نبوّت

نبوّت

صدای مبهم آوازه خوان تنهایی
ز راه دور
به گوش می آید.
دو گوش منتظر و تیز راهپیمایی
که خواهد از چه ظلمت رسد به مأمن نور
صدا شنیده ز گیجی به هوش می آید.
**
نگاه می کند از شوق، هر طرف، هر سو،
صدا ز کوه بلندی رسد به وجه نکو
سراب کاذب پژواک کرده جذبش و او
تمام حرمت خود را نثار سنگ کند
دخیل بندد و در پای آن درنگ کند
تمام عمر به حال پرستش است و سجود
نشسته است
به پای کعبه سنگی و در قیام و قعود
**
کجاست آن کَفِ دستی که بر بناگوشش
زند کشیده و گوشش گرفته گرداند
به سوی دیگر و گوید:
صدا، ز جانب دیگر به گوش می آید
**
به او بگویند:
درآ ز حال تعبّد درآ تو خود کوهی
درآ که صاحبِ آواز،
رها و فارغ از این سنگ و این گِلَت خواهد
دل تو مهبطِ وحی است اگر دلت خواهد
یزد ۱۳۶۹/۳/۲۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *