Menu

نامزد نامرد

نامزد-نامرد

افسوس می خورم
افسوس می خورم که سحرخیز نیستم
رند و زرنگ و اهل نظر نیز نیستم
این هر دو عیب و نقص مرا پیر کرده است
**
تو مِلکِ طِلقِ حُسنی و سرسبزی ای نگار
جوینده ای زرنگ و سحرخیزتر ز من
مرز تو را ز چار طرف بُرده در حصار
چون ملک اختصاصی تحجیر کرده است
**
با پاره ی زمرّد و الماس پاره ها
بَر دست و گردن و سر و گوش تو یاره ها
نامَرد ، حلقه بسته و زنجیر کرده است
**
با این همه اگر که دلت در هوای ماست
چون سنگ سخت باش
تا آن دهان گشوده که پا تا سر اشتهاست
بیند که لقمه اش به گلو گیر کرده است

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *