Menu

سیر و سفر

سیر-و-سفر

به سفر می رفتم
عدّه ای را در راه
به سوی زایشگاه
همه با دسته گل، دیدم ره می پویند
تا به نوزادی چند
خیر مقدم گویند
**
آن طرف تر
راه بندانی بود
چند ماشین همگی گل زده دنبال عروس و داماد
سرنشینان خوشنود
مست شادی و هیاهو بودند
**
بیشتر رفتم و در گوشه ی یک میدانی
عدّه ای پشت در بسته ی بیمارستان
همچنان خوشه انگور به دیوار و در تاکستان
بهر دیدار عزیزانی چند
چهره و دست به دَر می سودند
**
پشت دروازه ی شهر
راه بندان و عجب غوغا بود
جسدی بر سر دست
خلق در پشت سرش سینه زنان
تا فلک زمزمهِ مرثیه و آوا بود
**

در مسیر سفرم
صفحه روشن فهرست حیات بشری را دیدم
زادن و زیستن و تلخی بیماری را
در پی اش مُردنِ پرشور و شری را دیدم
**
به سفر می رفتم …
یزد ۱۳۷۰/۷/۲۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *