مسیر راه هموار است
نشان جای پای رفتگان بر جاده بسیار است
ز خیل هم رکابان گر کسی گوید
که من این جاده را طی کرده ام یا می شناسم مردم آزار است
**
رسولان، کاروانسالارهای بس قوی دستند
هزاران کاروانسالار،
افراد زیادی را به هم بستند
قرار و قولشان این بود:
به نرمی بگذرانند این بیابان را، اگر باری توانستند!
**
یکی رادیدم از این جمع پیشاهنگ با من قصّه می گوید
ز لحن گفته هایش!
عجولی همچو من ره در میان جاده ی تردید می پوید!
صدا آمد!
صدا از کیست؟
به من آهسته می گوید:
به موقع نقشه های راه در اندیشه ها تصویر خواهد شد
جُدا از پای وَهم این حلقه زنجیر خواهد شد
هوای تیره ی تردید روشن همچو رنگ شیر خواهد شد
به موقع حرف این سر بسته گو، تفسیر خواهد شد
**
صدا آهسته می گوید:
مجرّد باش
تو را آن کس که این سان ساخت
تو را آن کس که راه انداخت
همراه تو دارد راه می پوید
**
تو همچون سایه ی اویی و از این (او) نشان داری
تو خود او را خلیفه ستی! چه پنداری! چه پنداری
یزد ۱۳۷۰/۱۱/۱۵
