هر نفس کش چو خواست راه اُفتد
پیش پایش:
یک دو راهی بود به گام نخست
ای پسر!
من یکی زین در و راه را رفتم
حالیا این زمانه نوبت تُست!
**
این دوراهی که پیش رو داری
راست روها و کج روانی چند
راه بُردار و رهسپارانند
راه دانند و ره نمی دانند
تو به بین زین دو ره چه می دانی؟
**
گوش کُن
را اول به نام راه بُزان
به سوی مغرب است و تاریکی
راه تقلید
همچو بُز می روند خیل خران
سُم به سُم سر به زیر باد گران
**
راه دیگر طریق تحقیق است
راه تجرید و راه تکیه به خویش
به سوی مشرق است و نورانی
پوید آن را
که بُوَد عاقل و مآل اندیش
**
ای پسر!
گام بردار از برای خدا
راه خود را ز بُز نمای جدا
مرو آن ره که بُزدلان رفتند
چشم دل باز کن
(ره چنان رو که رهروان رفتند)
یزد پنج شنبه ۱۳۷۱/۷/۹
