Menu

می تراود مهتاب(فارسی سره)

می-تراود-مهتاب2


شب است و پوشش کم رنگ سیم گون مهتاب
شب و درخشش گلرنگ کرمک شب تاب
چه گویمت که از این دیدگان رفته به خواب
مراست دل به تب و تاب و هر دو دیده پر آب
**
به پای دیده نگاه پگاه دل نگران
به دل گرفته که شاید من آورم به زبان
پیام روز و رسانم مگر به این و به آن
نداند او به جگر خار و ز آتش است کباب
**
نهال آرزویی کاشتم به سینه چاک
گُلی به شیره ی جان آب خورد از دل پاک
چه سود ساقه ی این نوگُلی که از دل خاک
بدر نیامده بشکست و خشک شد به سراب
**
در این دل شب تاریک و با دو دست نیاز
به کوششم که مگر خود کنم دری را باز
مگر کسی ز پس در دهد مرا آواز
که می شود به سرم سرسرای کُهنه خراب
**
کنار تابش مهتاب و کرم شب تابی
دو پای خسته ی مردی، دو دست دَر یابی
دو چشم دوخته بر درگهی ز بی خوابی
شده است خیره بر این دیدگان رفته به خواب
**
(۱)به یاد (نیما) و استقبال از شعر: (می تراود مهتاب) این شاعر بزرگ عین مضامین آن شعر به (فارسی سره) در دوبیتی سروده شد.

۲ دیدگاه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *