افسوس که شد ز دست هادی زاده
چون تیر رها ز شصت هادی زاده
برگ چل و نه نخوانده از دفتر عمر
شیرازه ی آن گسست هادی زاده
یک چشم به هم زدن از این دار برفت
چشم از بد و خوب بست هادی زاده
مرداد هزار و سیصد و شصت و دو بود
کز قید حیات رست هادی زاده
چون خادم خلق و خیّر و خوشخو بود
باقی است، نمرده، هست هادی زاده
یزد سه شنبه ۱۳۶۲/۵/۲۵
