Menu

دعوتی از دوستی

دعوتی-از-دوستی

قدمت بر سر و بر چشم بیا پیش نشین

خانه از توست سر مائده ی خویش نشین

 

چند روزی ز سر خانه و از خوان برخیز

بی تکلف به سر سفره ی درویش نشین

 

دوستان مرهم دل های جگر سوخته اند

همچو مرهم به سر زخم دل ریش نشین

 

در میان همگان سیر ندیدیم تو را

گر نشستی به کنار من از این بیش نشین

 

با توان گر منشین بر من درویش درآی

دور از چشم بد چرخ کج اندیش نشین

 

سایه ای بر سر و سامان «جلالی» انداز

تا به خلوت شنوی شعر چنانیش نشین

 

یزد ۱۳۶۴/۵/۲۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *