Menu

معمارهای ناشی (شعر فکاهی)

معمارهای-ناشی

ربّ و شیطان هر دو گویا ساختند

با هم و دنیای ما را ساختند

 

این همه غثّ و سمین زیبا و زشت

تا چه حد بی ربط و بی جا ساختند

 

ربع مسکون را زمین آن هم کم آب

مابقی را کنده دریا ساختند

 

بخشی از این ربع مسکون زآب سیر

تشنه باقی را چو صحرا ساختند

 

دشت را از خاک نرم انباشتند

کوه را از سنگ خارا ساختند

 

استوا را گرم مانند تنور

قطب را از برف و سرما ساختند

 

ملک ایران را چنان کرباس خشک

کت دآزور را همچو دیبا ساختند

 

روی بعضی را چو پشت دیکدان

عده ای را ماه سیما ساختند

 

دسته ای را همچو هاون گرد و پهن

شاخه ای را سرو بالا ساختند

 

عده ای را گنگ و لنگ و کور و کر

عده ای بی عیب و بینا ساختند

 

پیرها را دردمند و گوشه گیر

نوجوان را مجلس آرا ساختند

 

مرد و زن را بی سبب محتاج هم

بهر یکدیگر معمّا ساختند

 

جنس زن را عشوه ساز و نازکن

مرد را اهل تمنّا ساختند

 

عضوی از اعضایشان پنهان ز چشم

عضوهایی نیز پیدا ساختند

 

خلق را یک عده اهل کسب و کار

عده ای را رند و شیدا ساختند

 

الغرض رحمان و شیطان دل خوشند

دل خوشند از این که دنیا ساختند

 

دل خوشند از این که از روز ازل

از ثری را تا ثریّا ساختند

 

هر چه را می خواستند این هر دو تا

حکمتی دارد به هر جا ساختند

 

من نمی دانم چرا با لفظ (کن)

«کون ما را بهر تیپا ساختند»

 

این شعر بدین مناسبت سروده شد که روزی آقای حُسنی وکیل دادگستری ضمن ملاقات گفتند من مصراعی ساخته ام و خواهشمندم شما بقیه ی آن را تمام کنید و آخرین مصراع شعر بالا را خواندند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *