Menu

جای پای خدا (مستزاد)

جای-پای-خدا

چون نون خمید قدّ قلم آن زمان که خواست

بی قید و کمّ و کاست

شرحی دهد که خالق بی چون من کجاست

با شعر و حرف راست

**

خواهد که جای پای خدا را دهد نشان

واضح به این و آن

هر جا هر آن که طالب دیدار آن لقاست

این شرحش اکتفاست:

**

در کاسه ی سر همه افراد ذیشعور

نقشی بود زنور

آن جای پای حضرت دادار کبریاست

گر دیده را ضیاست

**

هر چند مغز من بود اندر وجود من

در قید و بند تن

مغز من از شگفت ترین پدیده هاست

از قید (من) رهاست

**

این مغز من بود که مرا می برد برون

از این جهان دون

زندانی درون سرم اصلش از سماست

بیرون از این سراست

**

فهرستی از تنوّع خلقت بود در او

فهرست بس نکو

هم او ز غیب می شنود هر چه را رواست

در گوش او نداست

**

آگاه و عالم است به اسرار این جهان

با تکیه بر زمان

پایش به نردبان زمان مقصدش خداست

هر چند از او جداست

**

من زاده ی زمینم و گر پا به گل فروست

نیروی جذب اوست

من زاده ام ز خاک که تیپاخور قضاست

سرگشته در فضاست

**

سرگشته ام اسیر و گرفتار نفس دون

با پیکری زبون

سرگشتگی به ارث رسیدم که این رواست

پایان من فناست

یزد ۱۳۶۵/۸/۲۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *