Menu

سکه های سربی

سکه-های-سربی

این سکّه که چون طلسم و زر است و وبال

از سرب به حلق خلق قالب شده حال

روی است و ریا و قلب و این نیست ریال

در خورد مبال است بر این مال مبال

 

**

 

آمد به شتاب دوش و ننشست و برفت

دریافت که قصّه چیست برجست و برفت

کی بار دگر به سوی من برگردد

صیدی که زدام و بند من رست و برفت

 

**

 

گفتم دو لبت گفت بود چشمه نوش

گفتم چشمت گفت بود باده فروش

گفتم مویت گفت چو روز تو سیاه

گفتم نگهت گفت «جلالی» خاموش

 

**

 

آنم که ز مدح خلق دم می بندم

چشم از زر و مال و از نعم می بندم

محتاج اگر به نان و دو نان گردم

سنگی ز مزار بر شکم می بندم

 

**

 

ماهی دو سه می کشیده ام هر سالی

سالی ز می کشیده کردم حالی

بهر لحد خویش نگه داشته ام

خشت سر هر خمی که کردم خالی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *