با فروپاشی حکومت ساسانیان و تسلّط اعراب و انتخاب حاکمان جدید، در سراسر ایران تغییرات زیادی در شیوه زندگانی ایرانیان حادث شد که گامی به جلو بود اما تمام وعده های صریح اسلام در ایران جامه عمل به خود نپوشید. اکثر خلفاء متعدد اسلام بویژه خلفاء آل عباس نژاد عرب را نژاد برتر می شمرده ایرانیان را تحقیر می کردند. آن ها به نام خلافت ردای سلطنت بر دوش بی کفایت خود افکنده با قوم ایرانی همان کردند که در عهد جاهلیت مولی با برده خود می کرد. این شیوه رفتار و تبعیضات فراوان آن ها بر ایرانیان گران آمده بتدریج به صورت قدرت های محلی خودمختار سربلند کرده و تا آن جا که ممکن بود و زمان اقتضا می کرد شانه از زیر بار فرامین حکومت بغداد خالی می کردند. بعضی سرکوب و برخی که قوی تر بودند از طرف حکّام بغداد به صورت ظاهر با آن ها مماشات و در باطن تضعیف می شدند.
مشروح حکومت سامانیان، غزنویان، سلجوقیان در کتب تاریخ ما ضبط و در دسترس همگان است و ما از آن در می گذریم و با تأنّی بیشتری به مطالعه تاریخ دویست سال قبل از حافظ می نشینیم که غرض اصلی ما از این بررسی تاریخی روشن شدن نحوه کشورداری و حال و هوای روزگاری است که حافظ در آن می زیسته است.
همین قدر اشاره می کنیم که در تمام این مدت که سلاطین غزنوی و سلجوقی حاکم بر مقدّرات ایران و ایرانی بودند خط اصلی سیاست توسط خلفاء ارائه می شد. خلفاء بغداد که بدست ایرانیان و سردارانی چون ابومسلم خراسانی به قدرت رسیده بودند بدخواه رجال و حکّام ایرانی بودند آن ها با مکر و حیله همیشه دار و دسته های ناراضی را شناسایی و به جان دولت مرکزی می انداختند تا مبادا یک حاکم ایرانی بر کلیه اوضاع مسلط و در نتیجه حکومت بغداد ساقط شود. آن ها در ترویج زبان عربی و حذف زبان فارسی کوشا و نسبت به عادات و رسوم و فرهنگ ایرانیان از قبیل جشن های نوروزی و سده مخالفت ورزیده و توده مردم فرهنگ دوست ایرانی را در مضیقه و فشار می گذاشتند. حربه کاری آن ها اتهام مجوسی و رافضی و هواخواه ملاحده! و هر کس که به این عناوین متّهم می شد خونش مباح بود. مبلغین فرقه های تسنّن در میان مردم دست قوی و بالا را داشتند و همیشه توده ایرانیان را دور از افکار میهنی و اتحاد نگاه می داشتند.
کار ایرانیان وطن دوست و مسلمان نقل سینه به سینه افتخارات تاریخی و میهنی به فرزندان خود بود تا این که بلایی دیگر بر ایران نازل شد که با همه مضارّ و خرابی ها و خونریزی هایی که در پی داشت سبب تحولاتی در نحوه حکومت ایران گردید و آن حمله مغول به ایران بود.
