اکنون که به پایان بررسی تاریخ دو قرن پیش از حافظ تا زمان او رسیدیم به صورت اختصار به بررسی اثرات استیلای مغول می پردازیم:
هجوم مغول که در اثر سوء سیاست و اشتباهات بزرگ و مکرّر سلطان محمد خوارزمشاه در امر کشورداری به منصّه ظهور رسید برای ایران مضار فراوان و منافعی چند در پی داشت. صدمات و لطمات این هجوم بی نظیر است اما به سبب پاره یی تحولات ناشی از این حمله ها در مقایسه با هجوم مخرّب اعراب این قوم مهاجم را می توان در درجه دوم اهمیت قرار دارد. آنها برخلاف اعراب که سعی در تغییر ماهیّت فرهنگ ایرانی داشتند سبب تغییراتی به شرح زیر در امور اجتماعی ایران شدند:
الف- بعد از حکومت سلاجقه جانشینان چنگیز بار دیگر کشور پهناور ایران و سایر ممالک متصرّفی را با یک ضابطه و قانون اداره می کردند و در امر تجارت و کسب و کار مردم عامل مؤثری بودند چنانکه تجارت بین بلاد چین و ایران و اروپا عملی شد.
ب- نسبت به فضلا و دانشمندان احترام فوق العاده قائل بوده و در امور کشورداری از ایرانیان بهره فراوانی می گرفتند و برخلاف اعراب که در اولین فرصت رجال ایرانی را سر به نیست می کردند آنها نهایت احترام را برای اهل علم و دانش و مردان آگاه سیاسی قائل بودند.
ج- سبب انتشار زبان فارسی و رواج دین اسلام در آسیای شرقی و نفوذ رجال و وزرای مدبّر ایرانی در امر سیاست شدند چنانکه در زمان آنها خواسته دیرینه ایرانیان یعنی رهایی از تسلّط خلفاء بغداد عملاً صورت گرفت.
در زمان حکومت چنگیز و جانشینان او سرزمین فارس و جنوب ایران استثنائاً از خرابی و کشتار به دور ماند و این به علت تدبیر اتابکان فارس بود که با سلاطین مغول کنار آمده با دادن باج و خراج سرزمین خود را از خرابیها حفظ و از مزایای رونق و رواج تجارت برخوردار شدند. شیوه اجرا و اعمال قوانین یاسا و عدالت و یکسانی نظرات سلاطین مغول به همه اقوام ایرانی، ایرانیان را تا حدّی راضی نگاه می داشت چه دست نشاندگان اعراب و متولّیان شریعت ایرانیان را تحقیر و عشیره های مهاجر عرب و طرفداران و فرقه تسنّن را برتر می شمردند و ما در خلال سطور تاریخ آن زمان مشاهده می کنیم که فرضاً چنگیز را مردی در عین قساوت و بیرحمی عادل و جانشین او را چون حاتم طائی در سخاوت می ستایند شیوه ی تحکّم و تسلّط سرکردگان دین هر چند در زمان جانشینان چنگیز کم رنگ شده بود اما در زیر پرده جریان داشت. در خلال این ایام رقابتی آشکار و پنهان بین متولیان شریعت تسنّن که تقریباً اکثریت جامعه فارس را تشکیل می دادند از یکطرف و مجتهدان معدود شیعه و عرفا و رجال مدبّر سیاسی از طرف دیگر وجود داشت.
سرکردگان تسنّن که تا قریب صد سال قبل از حافظ همگی طرفدار قدرت خلفاء اسلام بوده و خطبه به نام آنها می خواندند در زمان حافظ به منظور حفظ قدرت دینی خود علاوه بر عوام النّاس مریدان خویش، جمعی از افراد لوطی و قدّاره بند را نیز در دستگاه خود می پرورانیدند و از میان آنها افراد ظاهر الصِّلاحی را به نام ریش سفید محله و با نام محلی (کلو) تحت حمایت خود داشتند تا هر زمان اقتضا کند با جار و جنجال و شلوغی قدرت خود را به رخ حاکمان و سلاطین محلی بکشند. این لوطیان در شیراز معیشت خود را خود تأمین می کردند لیکن مستظهر به قدرت و پشتیبانی علماء دین فرقه تسنّن که اکثریت آن زمان را تشکیل می دادند بوده و دست در دست آنها داشتند و ما در جای خود برخورد این علماء دین را با حافظ که منجر به تبعید او به یزد شد مفصّلاً شرح خواهیم داد.
