در هر عصر و زمان طلاب علوم و پویندگان راه دانش به دو دسته تقسیم می شوند: یک دسته اکثریت که تحصیل دانش معمول زمان را مقدمه یی برای تحصیل مال و فراغت بال در دوره زندگانی خود می دانند و از آنجایی که کسب مال و آسایش خیال چشم انداز اولیه آنهاست، در مسیر زندگی بیشتر محتاط و به دور از جار و جنجال و دسته بندی ها بوده و با هر ذی نفوذی یا کنار آمده با او همراه و یا به منظور مصون ماندن از بلیّات، ماهرانه از کنار او می گذرند. دسته دیگر که در اقلیت محض اند کسب دانش در آنها یک ایده و عقیده ثابتی ایجاد می کند که تا عمر دارند بر سر آن پای می فشارند. این دسته در امور معیشت چندان پایبند محاسبات اقتصادی نبوده و از معارضه باکی نداشته و از میدان معارضین نیز به آسانی بیرون نمی روند. بعضی با صراحت لهجه و برخی در پرده ایهام از عقاید خود دفاع و با طرف مجادله از در جدال در می آیند. به عنوان مثال دو طلبه همدرس یکی مسئله گو شده و مسجدی را پایگاه خود قرار داده و عده ای را مرید و همراه خود می سازد. دیگری راه بحث و فحص و فلسفه را برگزیده و از خود تفاسیر و عقایدی ابراز می دارد که غالباً سبب عناد دشمنان او شده و تا مرز تکفیر او پیش می روند. و حافظ فردی از دسته دوم بود.
