یک نوجوان مستعدّی که در ایام شباب حافظ قرآن و آگاه به علوم دینی بوده و آوازی خوش داشته و به شهادت بیت بیت اشعارش به دانش موسیقی و ریزه کاریهای آن نیز آشنایی دارد طبق سنت مکاتیب تعلیم و تربیتی زمان خود مسئولیت آموزش نوجوانان دیگر در دارالقرآن مسجد جامع شهر به عهده اش گذاشته شده و از محل بیت المال اوقاف وظیفه و مقرّری برای او منظور می شود. این اولین قدم و نخستین اقدام حافظ در راه کسب درآمد و اعاشه است. راهی روشن و در راستای شریعت و پا به پای بزرگان دین و روحانیان متنقّد زمان که می توان بی سر و صدا آن راه را پیمود و همانند هزاران هزار افراد معمول جامعه چندی زیست و روزی از این جهان رخت بربست و فراموش شد. اما دو عامل باعث می شود که مسیر زندگانی حافظ از همان سالهای جوانی تغییر یابد. یکی کوشش برای دستیابی به کتاب و مدارک و مآخذ و آشنایی با فضلا و شعرا و دیگری شوق و شور مباحثه و نشان دادن خود به سرکردگان و صاحبان قدرت دینی که بزرگترین خط مشی آنها مردم فریبی در لباس مردم داری و بهره برداری از بیت المالی بود که در اختیار داشتند. روح پرخاشگر و حقّ طلب حافظ با پشتوانه معلوماتی که اندوخته و استنباطاتی که خود از دین و قرآن دارد او را وامی دارد تا در مباحثات خود طرف مقابل را مستأصل و عصبانی کند. پر واضح است که آخرالامر اینگونه رفتارها و دشمن تراشیها دست انسان را از محل درآمد و مقرّری خود کوتاه خواهد کرد. به ناچار چنین شد و حافظ به طرف شخصیت های فاضل غیر دینی که در امور سیاسی و حکومتی دست داشته و مقرّب درگاه سلاطین وقت و کارگزاران دستگاه بودند کشیده شد و این تقرّب به مراکز قدرت بویژه دربار شاه شجاع، هم برای کسب مقرّری و گذرانیدن امور زندگانی و هم به منظور حفظ و حراست خود در میدان مبارزه با زاهدان ریایی صاحب نفوذ و هم به خاطر دسترسی به کتب و اسناد سلطنتی و معاشرت با شعرا و فضلایی که در دربار سلطان رفت و آمد داشتند انجام گرفت.
حافظ در این برهه از زندگی خود متّکی به مقرّری دیوانی و کارش سرودن اشعاری است که به سبب کنایات و ایهامات ماهرانه ای که در آنها به کار می گیرد با یک تیر دو نشان می زند: یکی باعث خوشحالی توده مردم و دیگری باعث عصبانیت متولیان ریاکار امر شریعت می شود. اشعار او دست به دست می گردد و کنایه های آن که مربوط به مسائل سیاسی و اجتماعی و دینی بوده و بسیار ماهرانه بیان شده حافظ را شاعری مردمی و صاحب نفوذ می سازد.
در پایان این مقاله ذکر این نکته ضروری است که حافظ تنها برای مصون بودن از خشم و غضب و عکس العمل زاهدان ریایی به سنگر ایهام و تعبیر پناه نمی برد و چون به خوبی می داند که ریختن گوهر ارزنده سخن در پای خوکان از قدر و منزلت او می کاهد، در هر کجا که ضرورت ایجاب کند اصطلاحات و درخواستها و مکنونات قلبی خود را در قالب ایهام و با به کارگیری اصطلاحات ابتکاری خود که مؤثر در تعبیر و تنوع معناست به نحوی تشریح می کند که لکه تملق به دامن آزادگی او نچسبد و این هنری است بس شگرف که در طول تاریخ ادبیات ما با حافظ ظهور و به اوج کمال خود رسیده و هنوز تا به امروز دیگری که یارای برابری با او را داشته باشد پیدا نشده و ما در فصل دوم در زیر هر غزل هر کجا اقتضا کند به تشریح آن خواهیم پرداخت.
