Menu

palesangijeld2

ghazalha
ghazalvare-hasht-beyti

ghazalvareha-va-moghateat
masnavi-ha
ekhvaniat
motafareghat
marasi
yazdi
helpook

saghiname-robaeiat-chistan-dobeyti

helpook

pishgoftar

در آستانه ششمین سال انتشار دفتر شعری که هم اکنون نایاب است، جزوه ی دیگری به نام پله های سنگی – جلد دوم منتشر و این دفتر بسته می شود.
روزی که کتاب نخستین منتشر شد هرگز گمان نمی رفت که این اثر ناقابل که اشعار آن اکثراً به صورت تفنّن و به صورتی شتاب زده سروده شده بود تا به این اندازه مورد استقبال عموم قرار گیرد. تعدادی نامه از اساتید محترم و بزرگان شعر و ادب در نقد و تشویق دریافت شد لیکن نامه های مردم شعر دوستِ ناشناس و تماس های تلفنی آن ها به حدّی بود که نویسنده این سطور را بر آن داشت تا با مرور و دقت به مضامین نامه ها و یادآوری گفته ها، عامل مشترک این استقبال را بیابد. فی الجمله دانسته شد که معیار مردم در پذیرش شعر با، خِبرگان و متخصّصینِ این فنّ به ویژه شعرایِ انجمن دیده و اکثراً مقلّدی که با اطاعت کورکورانهِ خود را هموار و کوفته شده شعر کلاسیک را طی می کنند فرق و فاصله زیادی دارد.
می توان گفت در جامعه امروزی ما سه نوع عقیده درباره شعر موجود و طرف دارانی دارد:
۱٫در نزد خواصّ و شعرای واقف و مسلّط به علوم سه گانه شعر ( عروض – قافیه – بدیع ) یا به عبارت دیگر در نزد دوست داران بصیر شعر و به کارگیرندگان صنایع بدیع لفظی و معنوی و مراعات کنندگان محسنات کلام، شعر عبارت است از: (کلام موزون و مفّفی و متعهّدبه معنی که بر مبنای قواعد دستور زبان با مضمونی بدیع به صورت خیال آفرین و احساس انگیز سروده شده و شنونده را متحوّل گرداند).
این تعریف بالنّسبه جامع که با توجّه به تعاریف متعدّد پیشینیان و علمای فنّ شعر و به صورت معدل کلام آن ها به خامه این ناتوان ادا گردید در واقع همان ست که کمال آرزوی هر شاعر کلاسیک در آن نهفته و سعی آن ها همواره بر این بوده و هست که حتی الامکان بر این مبانی و مفهوم شعر بسرایند منتهی در اثر مرور ایام ، توجّه به صنایع لفظی جا را بر صنایع معنوی تنگ کرده و تکرار مکرّرات را باعت می شوند.
۲٫در نزد شعرای نوپردازِ امروز، چنان که از بیانات و نوشته های آن ها مستفاد می شود مقیاس برای تشخیص و تعیین شعر چیزی جز این است در نزد آن ها بر خلافِ شعرای کلاسیک به شعر کشیدن یک مضمون از پیش تهیه شده یا به عبارت دیگر از پیش درباره آن اندیشیده شده شعر به حساب نمی آید!
این دسته به حقّ یا به ناحقّ به شعرای کلاسیک این تهمت را روا می دارند که آن ها در سرودن شعر و انتخاب مضمون و بیان موضوع دنباله رو وزن و قافیه بوده هرگز نمی توانند آن چه را که اراده کرده اند به آزادی بیان کنند!
در واقع این گروه از شعرا قول نظامی گنجوی را در حقّ خود صادق می دانند که فرموده است:
پرده رازی که سخن پروری است
سایه ای از پرده پیغمبری است
پیش و پسی بست صفّ کبریا
پس، شعرا آمد و پیش انبیا
و بر این باورند که سخن شعر آنست که بداهتاً از عالم غیب به آن ها الهام! و از طریق زبان جاری و از راه قلم بر صحیفه کاغذ ثبت شود و وزن و قافیه و وجود صنایع بدیعی و آرایش کلام همه و همه تحت الشعاع اندیشه آن ها خواهد بود، همچنین در امر تشبیه به هیچ وجه رعایت تناسب لزومی ندارد!
بنابراین به زبان مختصر می توان گفت که این دسته می کوشند مقصود خود را بدون پرورش کلام بیان کنند و اعتنای چندانی به درک مفاد و پذیرش شعر خود توسط همگان نداشته و معتقدند که جوهر اندیشه آن ها در همگان برانگیزاننده خاطر خواهد بود.
۳٫مردم
مقصود از مردم همه جمعیتی است که جامعه را تشکیل می دهد که هر یک به کاری مشغول اند و در رشته ای بصیر و وجه اشتراک آن ها زبان فارسی و ویژگی های آن: از قبیل طنز – لطیفه – هزل – ضرب المثل کلمات قصار – پند موجز و … در محاوره می باشد.
این دسته اکثریت که همیشه و در همه امور از جمله شعر نهایتاً حرف آخر را آن ها می زنند عقیده مشترک تدوین نشده ای درباره شعر دارند که هرگز به صورت اصول و قاعده در جایی تعریف یا نوشته نشده و اگر هم کسی به صورت آمارگیری از آن ها بپرسد غالباً از بیان و تقریر آن عاجزند لیکن با حوصله و ممارست و پرس و جو معیارهای پذیرش آن ها را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:
الف – موزون بودن شعر
ب – وزن عروضی گوش نواز
ج – موسیقی کلام
د – مضمون و حرف تازه
ه – سادگی بیان و نزدیکی آن با زبان محاوره
و – پذیرش مضمونی که بدان مؤمن بوده و خود از گفتن و نوشتن آن عاجز بوده اند.
ز – رویدادگویی شاعر به ویژه آن جا که به خوبی از عهده برآمده باشد.
اجمالاً با توجه به این سه نوع عقیده و طرف دارانِ هر یک بایستی به صراحت اذعان کرد که تنها صاحبان معیارهای بالا یعنی این مردم هستند که دست ردّ یا قبول به سینه نوشته یا سروده ای می گذارند. لذا شعرا و گویندگانی که از سادگی بیان غافل و از خلق مضمون بدیع عاجزند و صرفاً با گنجاندن صنایع لفظی در شعر و نوشته خود متوقّع پذیرش آن از طرف عامه مردم می باشد هرگز به مقصود خود دست نخواهند یافت.
ذکر این نکته نیز ضرورت دارد که در میان شعرای گذشته و حال عده ای که بر این رمز و نکته وقوف کامل داشته به منظور کسب شهرت و جلب توجه مردم تنها امر تبلیغ را عامل مؤثر دانسته و به رسانه های عمومی متوسّل شده و می شوند غافل از این نکته که این عوامل در زمان محدودی منشأ اثر خواهد بود و به مانند صافی آشپزخانه ماند که تا در آب فرو رفته باشد از آب پر و به محض بیرون آوردن تهی خواهد بود. این گروه شاید غافل از این نکته باشند که گوش شنوای مردم با گوش پذیرش دل آن ها و حافظه تمرینی آن ها با حافظه ایمانی شان فرق و فاصله بسیار دارد. اشعار سعدی را در زمان او کسی در رادیو نخواند! و در صفحات ادبی! هیچ روزنامه ای! درج نشد! اما تا چین و ما چین نفوذ کرد و بیچاره کسی که از درک علت های قبولیت عامّه شعر شعرای بزرگ عاجز و تنها مستظهر به تبلیغات رسانه ها باشد .
نام شریف سعدی بر قلم جاری شد و مطلبی به خاطر رسید، سعدی شاعر بزرگی است که نه تنها استاد مسلّم زبان فارسی است بلکه زبان و ادبیات عرب را در چندین کشور و با لهجه های مختلف در زمان خود عملاً فرا گرفته بود. این شاعر بزرگ هرگز سعی نکرد در بحور نامطبوع شعر بسراید یا در اشعارش کلمات ثقیل و گوش خراش عربی را به طور مصنوعی گنجانیده و یا با اعمال صنایع شعری اظهار فضل کند. او به زبان ساده فارسی سخن گفت و هرگز مضمون و مطلب خود را فدای لفّاظی نکرد. راز ابدیت این شاعر بزرگ در همین است. افسوس که هنوز آن روز نیامده که قدر و مقام این پیامبر معجزگر زبان فارسی بر فارسی زبانان معلوم شود و اگر چنین امری به نحو شایسته ای تا به امروز تحقّق یافته بود امروز ما شاهد کلمات و عبارات نامفهومی به نام فرضاً شعر سفید نمی بودیم .
جوانان طالب شهرت و جویای نام اگر به رمز و مفتاح موفقیت شعرایی مانند سعدی به درستی آشنا شده و دست یابند. آن وقت است که مفهوم ( دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می کرد ) صورت عمل به خود خواهد گرفت و گرنه گمراهان شعر کلاسیک که به ظرف چسبیده و از مظروف غافل مانده اند و به قول مولانا جلال الدّین رومی در فیه مافیه ( سخن را چون بسیار آرایش کنند مقصود فراموش می شود ) راه ترکستان می پیمایند و نوپردازان که تافته خود را جدا یافته از نسج شعر فارسی دانسته و دست ردّ بر سینه سلیقه عموم زده و با انتشار رشته های معقّد و طویل کلام خود متوقّع شهرت و محبوبیّت اند ناکام خواهند ماند. چه امر ادب را ضوابطی است که بدون مراعات آن ها کسی راه به جایی نمی برد.
سخن به درازا کشید، اجمالاً مرا در سرودن شعر به شیوه نخبگان شعرای کلاسیک که ماه ها بر روی یک سروده خودکار کرده و در جا به جایی و تعویض کلمات راه افراط و وسواس را می پیمایند با همه احترام و اعتقاد بدان شیوه ، رغبتی نیست و می دانم که اشعاری مانند اشعار این دفتر که در آرایش کلام و یا در مواردی در دستور زبان بر آن نقص و ایرادی وارد است نمی تواند مورد قبول اساتید سخن و اعضاء انجمن قرار گیرد اما با اقرار صریح به این معایب وظیفه ای به گردن من است و آن این که از همه هم وطنان عزیزی که بر من منّت نهاده و به نحوی این بنده را مورد الطاف و تشویق خود قرار داده و اشعار این ناتوان را دست به دست گردانیده اند سپاس گزاری کنم.
در پاسخ آن عدّه از خوانندگان محترم که با نامه و تلفن خواستار دنباله مثنوی امید و اعجاز بوده و یا مایلند بدانند که پایان ماجرا از چه قرار است بایستی به عرض برسانم حتماً شما کتاب اُلیور تویست اثر چارلز دیکنز را خوانده و یا فیلم آن را مشاهده کرده اید.
این کتاب بر مبنای فرهنگی و روابط اجتماعی کشورهای مغرب زمین نوشته شده و خواننده با مطالعه آن به نحو روشنی با بافت اجتماعی غرب آشنا شده در می یابد که هر چند در غرب برای بچّه سر راهی امکاناتی از قبیل شیر خوارگاه – یتیم خانه – مأمور مراقب مؤسسات و مدیران عامل جور و واجور موجود است اما به علت روح مادیگری که بر جامعه آن ها تسلّط دارد نتیجه مثبتی از این همه تشکیلات عاید جامعه آن ها نشده و بی رحمی و فساد به صورت داغ ننگی بر پیشانی اجتماع خالی از معنویت آن ها خودنمایی می کند.
تعارض و تباین دو فرهنگ شرق و غرب مرا بر آن داشت تا داستانی بر سبک و سیاق فرهنگ مشرق زمین به نظم آورم که نمایانگر روح بشر دوستی و انعطاف پذیری و نجابت فطری و گذشت مردم ما باشد، و ثابت کند که هر چند بچّه سر راهی و دُزدی و قتل و کارهای خلاف در همه جوامع بشری کم و بیش وجود دارد اما برخورد همه ملل با آن ها به یکسان نیست.
این مثنوی در واقع (اُلیور تویست) ایرانی است که پایان ماجرای آن با آن که این ایّام بیشتر اوقاتم مصروف به امور ادبی دیگری است، به خواست خداوند متعال در آینده یک جا منتشر خواهد شد.
بِمنّهِ و کرمه
دکتر عبدالحسین جلالیان